1925 بازدید1396/11/26

قدر شناسی رابطه ی بین همسران را بهتر میکند

قدر شناسی رابطه ی بین همسران را بهتر میکند

تعارف که نداريم. ما معمولاً چيزهايي را که همسرمان از ما دريغ کرده است به‌خوبي به ياد مي‌‌آوريم اما آيا تا به حال فكر كرده‌ايد همسرمان چه چيزهايي به ما داده است و ما به خاطرش قدرداني نكرده‌ايم؟ مي‌گوييد وظيفه‌اش بوده است؟ حتماً مي‌گوييد «زنم است و وظيفه‌اش است که خانه را مرتب کند.»؛ «شوهرم است و وظيفه‌اش است که خرجي خانه را بدهد» يا «تولدم بوده و وظيفه‌‌اش بوده برايم کادو بخرد». حتي اگر همه‌ي چيزهايي که شما مي‌‌گوييد درست باشد، که درست نيست، باز هم قدرشناسي رابطه‌ي شما با همسرتان را بهتر مي‌‌کند، سلامت روان خودتان را بالا مي‌‌برد و اصلاً نگاه‌تان به زندگي اجتماعي را عوض مي‌‌کند. مي‌‌ارزد که تکنيک‌هايش را ياد بگيريد نه؟

«يك تشكر خشك‌وخالي به چه دردي مي‌خورد.»، «تشكر كه براي تشكر شونده نشد نان»، «هرکس بايد وظيفه خودش را انجام دهد و نبايد از ديگران توقع قدر داني داشته باشد»، اين جمله‌هاي غلط متأسفانه آن‌قدر فراگيرند که خيلي از ما باورشان کرده‌ايم. اما روان‌شناس‌ها مي‌گويند قدرشناسي لااقل روي اين چهار چيز تأثير مي‌گذارد:

 

رابطه با همسرتان را مثبت مي‌كند

کساني با شما بيشتر حال مي‌كنند كه بدانند شما علاوه بر اين‌كه بدي‌هاي‌شان را مي‌شماريد، لطف‌هاي‌شان را هم هميشه به ياد داريد. حالا اين آدم چه پدرتان باشد، چه مادرتان، چه همسرتان، چه كارفرماي‌تان، چه استاد دانشگاه‌تان، چه همكارتان‌‌‌‌ و چه دوست‌تان، از آدم قدر‌شناس بيشتر خوشش مي‌‌آيد. به همين خاطر است که روان‌شناس‌ها مي‌‌گويند قدرشناسي روابط ما با ديگران را مثبت مي‌‌کند، به‌خصوص وقتي  اين فرد همسرتان باشد يعني کسي که مي‌‌خواهيد يک عمر با او زندگي کنيد. اصلاً بخش زيادي از رضايت زندگي به همين رابطه‌‌ي مثبت برمي‌‌گردد.

 

 رضايت از زندگي را بالا مي‌برد

آدم‌هاي قدرشناس‌تر آدم‌هاي راضي‌تري هستند، با زندگي خودشان بيشتر حال مي‌كنند و خوبي‌هاي همسر را بيشتر مي‌‌بينند و درک مي‌‌کنند.  ايــن رضايت از زندگي خودش كم چيزي نيست. اصلاً يک جـــورهايي رضايت از زندگــي خود خوشـــبختي است.

 

افسردگي را كم مي‌كند

قدرشناسي افسردگي را كم مي‌كند. مي‌دانيد چرا؟ راستش را بخواهيد افسردگي از يك نوع خودخواهي خيلي عميق اما خيلي پنهان سرچشمه مي‌گيرد. تا وقتي كه ما در مقام گيرنده‌ي مطلق باشيم و توقع داشته باشيم همه چيز و از جمله محبت را دودستي به ما تقديم كنند، معلوم است كه افسرده مي‌شويم. چون كه ذاتاً دنيا اين جور جايي نيست كه مفتي مفتي و بدون تعامل تو را به چيزي برساند. آدم‌هاي قدرشناس به اين دليل افسرده نمي‌شوند كه اين حس قدرداني با آن حس پنهان خودخواهي مقابله مي‌كند.

 

خشم و حسادت را كمرنگ مي‌كند

 هم خشم و هم حسادت يك جورهايي از ناكامي سرچشمه مي‌گيرد. خشم به اين خاطر شكل مي‌گيرد كه ما براي رسيدن به هدف‌مان با مانع روبه‌رو شده‌ايم و حسادت هم به اين خاطر كه ما دلمان مي‌خواسته است در جايگاه يك نفر ديگر باشيم اما الان نيستيم. اما حس قدرداني به معناي رضايت لااقل از جنبه‌هاي مثبت وضعيت فعلي است. يعني دقيقاً برخلاف حس‌هايي كه به خشم و حسادت دامن مي‌زند.

 

 

   از قدرناشناسي تا قدرشناسي

 

براي اين كه يک نفر آدم قدرشناسي شود هيچ‌وقت دير نيست. قدرشناسي يك مهارت است كه مي‌شود هميشه آن را آموخت و تجربه كرد. شما مي‌توانيد چهار راهكار نخست را چهار گام يك روش به حساب بياوريد و چهار راهكار دوم را هم همينطور چهار گام يك روش ديگر.

 

روش نخست: مقايسه‌ي ليست دريافت و پرداخت

اجراي اين روش کاري ندارد. فقط احتياج به يک حافظه‌ي خوب و يک انصاف خوب‌تر دارد:

 

گام 1. از فلاني چه چيزي گرفته‌ام؟

ليست همه‌ي كارهاي ريز و درشتي را كه همسرتان براي‌تان انجام داده است تهيه كنيد. باور كنيد اگر منصف باشيد اين ليست آن‌قدر طولاني مي‌شود كه خودتان هم خجالت مي‌كشيد! يادتان باشد چيزهاي ناچيز و كارهاي بزرگ را كنار هم رديف كنيد و از هيچ‌كدام فاكتور نگيريد. كم‌كم حس قدرشناسي شما را قلقلك مي‌دهد نه؟

 

گام 2. به فلاني چه چيزي داده‌ام؟

خب! حالا موقع اين است كه خودتان را تحويل بگيريد. ببينيد به همسرتان چه چيزهايي داده‌ايد. از كوچك و بزرگ همه كارها را رديف كنيد. اميدوارم از آن آدم‌ها باشيد كه ليست پرداخت و دريافت‌شان تقريباً به يك اندازه باشد وگرنه يا خيلي قدرناشناس‌ايد يا خيلي قدر ناديده!

 

گام 3. چه مشکلاتي براي فلاني به وجود آورده‌ام.

خب! حالا از خود تحويل‌گيري گام 2 بيرون بياييد و ببينيد چه زجرهايي به همسرتان داده‌ايد! سخت است نه! حتماً مي‌گوييد خب عمدي نبوده، تصادفي بوده است، حقش بوده يا از اين قبل حرف‌هاي صد تا يك غاز. چه‌طور وقتي توي ذهنتان بدي‌هاي يك نفر را رديف مي‌كنيد از اين قبيل بذل و بخشش‌ها نمي‌كنيد؟ خرده جنايت‌هايتان را ليست كنيد!

 

گام 4. ليست‌ها را با هم مقايسه كنيد!

طول و عرض همين سه ليست را كه با هم مقايسه كنيد خودتان دست‌تان مي‌آيد كه چه قدر بايد به دوز قدرشناسي‌تان اضافه كنيد. بهتر است به محتواي جاهايي که بايد بيشتر قدرشناس شويد توجه كنيد.

 

روش دوم: اصلاح باورهاي قدرناشناس

اين روش کمي پيچيده‌تر است. شما به غير از حافظه بايد روي باورهاي عميق‌تان کار کنيد. باورهايي که ممکن است از بچگي در شما به وجود آمده باشند و به اين راحتي نشود تغييرشان داد.

 

گام 1. باورهاي قدرناشناس را رديف كنيد!

اين روش دوم را شناخت درمانگران به وجود آورده‌اند. كافي است قبل از هر چيز همه‌ي فكرهايي را كه موقع قدر ناشناسي به كله‌تان مي‌زند، رديف كنيد. فکرهايي مثل «نه اصلاً لازم نيست»، «وظيفه‌اش بوده»، «حالا دفعه‌ي ديگر» و ...

 

گام 2. باورهاي قدرناشناس را دسته‌بندي كنيد!

با توجه به علت‌هاي قدرناشناسي مي‌توانيد باورهاي‌تان را به دسته‌هاي «باور به نياز نبودن قدرداني»، «باور به چاپلوسي بودن قدرداني»، «باور به حقارت بودن قدرداني» و از اين قبيل دسته‌ها تقسيم كنيد. يادتان باشد معمولاً باورهاي قدرناشناسانه از همين چند دسته‌اند.

 

گام 3.  باورهاي قدرشناسانه را جايگزين كنيد

حالا هر چه را كه تا به حال در كله‌‌ي خراب‌تان ساخته‌ايد بي‌خيال شويد و ببينيد اگر باورهايي مثل « قـــدرت بودن قدرشناسي»، « سالم بودن قدرشــــناسي» و از اين قبيل را جايگزين كنيد، نگاه‌تان به دنيا چه تغيري مي‌كند.

 

گام 4. رفتارتان را با باورتان هماهنگ كنيد

 اگر باورتان تغيير نكرده است و هنوز قدر ناشناس‌ايد كه هيچ اما اگر باورهاي‌تان قدرشناسانه شده‌اند دست به كار شويد و برويد همين الان از همسرتان تشکر کنيد!

 

سعید بی نیاز _ کارشناس ارشد روان شناسی بالینی